بسماللَّهالرّحمنالرّحيم
1- امام حسين (عليه الصّلاة و السّلام) براى بيان حقيقت، روشنگرى در طول تاريخ، عزيزترين عزيزان خود را برميدارد وسط ميدان مىآورد.
2- اگر بصيرت بود، يقين بود، اما كارى انجام نگرفت، اين مطلوب نيست؛اگر چيزى تبليغ شد، اما بدون بصيرت و بدون يقين - هر كدام از اينها كم باشد - يك پايه خراب است و مطلوب به دست نخواهد آمد
3- اين گفتمان سازى براى اين است كه معرفت دينى در مردم، رشد پيدا كند.
4- انديشهى دينى كه رشد پيدا كرد، وقتى همراه با احساس مسئوليت باشد و تعهد باشد، عمل به وجود مىآورد و همان چيزى ميشود كه پيغمبران دنبال آن بودند.
5- فرهنگ صحيح، معرفت صحيح، در مواردى بيدارباش، در مواردى هشدار؛ كاركردهاى تبليغ است؛ آثار و نتائجى است كه بر تبليغ مترتب ميشود.
6- حق و حقيقت، دشمن دارد؛ بيان حقيقت آسان نيست. دشمنان حقيقت دنيادارانند، قدرتمندانند، طواغيت عالمند؛ تا آخر هم، تا زمانى كه دولت حقهى ولىعصر (ارواحنا فداه) ظهور بكند، همين جور خواهد بود.
7- اين ترسها را بايد گذاشت كنار؛ «و لايخشون احدا الّا اللَّه» خيلى اوقات هم ، مردم درك نميكنند(مبلغ) چه رنجى دارد كشيده ميشود.
8- حساب و كتاب را بگذار به عهدهى خدا. اخلاص، اقدامِ همراه با يقين، همراه با شجاعت و شهامت، و حساب و كتاب را به عهدهى خدا گذاشتن. قوارهى كلى تبليغ اسلامى است.
9- اينى كه امام راحل (رضوان اللَّه عليه) فرمودند عزادارى به سبك سنتى، اين يك حرف از روى عادت نبود؛ حرف بسيار عميقى است؛ ژرفنگرانه است.
10- اگر اين مودت نباشد، همان بلائى بر سر امت اسلامى خواهد آمد كه در دورانهاى اول بر سر يك عدهاى آمد كه همين مودت را كنار گذاشتند، بتدريج اطاعت و ولايت هم كنار گذاشته شد. بنابراين، اين عزادارىهائى كه انجام ميگيرد، اين گريه و زارىاى كه ميشود، اينها تا آخر لازم است؛
11- مهمترين برههاى و زمان و مكانى كه تبليغ، آنجا معنا ميدهد، جائى است كه فتنه وجود داشته باشد.
12- بيشترين زحمت در صدر اسلام و در زمان پيغمبر، زحمات مربوط به منافقين بود.در زمان اميرالمؤمنين زحماتى بود كه از درگيرى و چالش حكومت اسلامى با افرادى كه مدعى اسلام بودند، به وجود مىآمد.
13- شك خواص(در فتنه ها)، پايهى حركت صحيح جامعهى اسلامى را مثل موريانه ميجود اساس كارها را مشكل ميكند. مشكل كار اميرالمؤمنين، اين است. امروز هم همين است.
14-در عرصهى داخلى يك عدهاى: - حالا تيغشان نبريد؛ او بحث ديگرى است -
- قانونشكنى كردند.
- ايجاد اغتشاش كردند.
- مردم را به ايستادگى در مقابل نظام تا آنجائى كه ميتوانستند، تشويق كردند.
- زبان دشمنان انقلاب را و دشمنان اسلام را دراز كردند.
- كارى كردند كه دشمنان امام به عكس امام اهانت بكنند.
- كارى كردند كه دشمنِ مأيوس و نوميد، جان بگيرد.،
15-همهمان در معرض خطريم، بايد مراقب باشيم.
16-كار خطا را ميكنيم،بع براى بتوانيم از كار خودمان دفاع كنيم،يك استدلالى برايش ميتراشيم!
17- شعار طرفدارى از امام ميدهند، بعد كارى ميكنند كه در عرصهى طرفداران آنها، يك چنين گناه بزرگى انجام بگيرد؛ به امام اهانت بشود اين، كار كمى نيست؛ كار كوچكى نيست
18- آن كسى كه براى انقلاب، براى امام، براى اسلام كار ميكند، بمجردى كه ببيندحركت او موجب شده است كه يك جهتگيرىاى عليه اين اصول به وجود بيايد، فوراً متنبه ميشود.
19- چرا متنبه نميشوند؟ وقتى شنفتند كه از اصلىترين شعار جمهورى اسلامى - «استقلال، آزادى، جمهورى اسلامى» - اسلامش حذف ميشود، بايد به خود بيايند؛ بايد بفهمند كه دارند راه را غلط ميروند، اشتباه ميكنند؛ بايد تبرى كنند.
20 -وقتى مىبينند در روز قدس، به نفع رژيم غاصب صهيونيست و عليه فلسطين شعار داده ميشود،بايد خودشان را بكشند كنار، بگويند نه نه، ما با اين جريان نيستيم.
21- وقتى مىبينند سران ظلم و استكبار رؤساى آمريكا و فرانسه و انگليس و اينهائى كه مظهر دارند از اينها حمايت ميكنند، بايد بفهمند يك جاى كارشان عيب دارد.
22- وقتى مىبينند همهى آدمهاى فاسد، سلطنتطلب، تودهاى، رقاص و مطرب فرارى از كشور از اينها حمايت ميكند، بايد چشمشان باز بشود، بايد بفهمند كه كارشان يك عيبى دارد؛
23- اين عقلانيت است كه دشمنان اين ملت و دشمنان ، شما را از خود بدانند و براى شما كف و سوت بزنند، شما هم خوشتان بيايد، دل خوش كنيد؛اين نقطهى مقابل عقل است.
24- عقل اين است كه بمجردى كه ديديد برخلاف آن مبانىاى كه شما ادعايش را ميكنيد، چيزى ظاهر شد، فوراً خودتان را بكشيد كنار، بگوئيد نه نه نه، ما نيستيم.
25- بمجردى كه ديديد به عكس امام اهانت شد، به جاى اينكه اصل قضيه را انكار كنيد، كار را محكوم كنيد.
26- بالاتر از محكوم كردنِ كار، حقيقت كار را بفهميد، عمق كار را بفهميد؛ بفهميد كه دشمن چه جورى دارد برنامهريزى ميكند، چه ميخواهد، دنبال چيست.
27- من تعجب ميكنم!كساني كه به بركت انقلاب اسم و رسمى پيدا كردند و همه چيزشان از انقلاب است، مىبينيد كه دشمنان انقلاب چطور بُراق شدند، آماده شدند، صف كشيدند، خوشحالند، ميخندند؛ اينها را كه مىبينيد؟ به خود بيائيد، متوجه بشويد
28- بعضى از اين آقايان در دوران اختناق و طاغوت يك سيلى براى انقلاب نخوردند.
29-شما برادران سابق ما هستيد.
30- بعضى از اينها كسانى هستند كه يك وقتى به خاطر طرفدارى از امام مورد اهانت هم قرار ميگرفتند.
31-كسانى كه به نام اينها شعار ميدهند، عكس اينها را روى دستشان ميگيرند، اسم اينها را با تجليل مىآورند، درست نقطهى مقابل، عليه امام و عليه انقلاب و عليه اسلام شعار ميدهند
32- روزهخورى علنى در روز قدس، در ماه رمضان، ميكنند؛ اينها را مىبينيد، خب، بكشيد كنار.
33- انتخابات تمام شد،درست هم بود، اشكالى هم نتوانستند بر انتخابات بگيرند و ثابت كنند.
34- پابندى به قانون اقتضاء ميكندكه انسان ولو اين رئيس جمهورى را كه انتخاب شده است قبول هم نداشته باشد، بايستى در مقابل قانون،خضوع كند.
35- هيچ كسى نميتواند بگويد اين كسى كه انتخاب شده، صددرصد حُسن محض است، آن طرفى كه انتخاب نشده است، صددرصد قبح محض است؛ نه، همه حُسنى دارند، قبحى دارند.
36-كسانى كه از اوائل انقلاب يادشان هست، ميدانند؛ بعضى بودند از ياران امام و نزديكان امام كه كارشان به مقابلهى ومعارضهى با امام كشيد؛ ايستادند پاى اينكه امام را به زانو در بياورند.
37- من هيچ اعتقادى ندارم به دفع؛ اعتقاد من به جذب حداكثرى و دفع حداقلى است.
38- اما بعضى كأنه خودشان اصرار دارند بر اينكه از نظام فاصله بگيرند. يك اختلاف درون خانوادگى را، درون نظام ر يك عدهاى تبديل كردند به مبارزهى با نظام
39- البته اينها اقليتند، كوچكند؛ در مقابل عظمت ملت ايران صفرند
40- تبليغ بايد بتواند اين حقايق را براى مردم و براى خود آنها روشن بكند كه بفهمند دارند خطا ميكنند و اشتباه ميكنند
41-البته اين نظام، نظام الهى است كه خداى متعال لطف خود و حمايت خود را از اين نظام به مرات و كرات نشان داده است. تجربههاى ما از اول انقلاب همهاش همين را نشان ميدهد.
42- ما اگر با خدا باشيم، خدا با ماست.
43- اين جهانخواران كه امروز در سطح بينالمللى با اين منطقهاى مغلوط ميخواهند دنيا را اداره بكنند، مطمئناً به وسيلهى اين ملت و به وسيلهى ملتهاى مستقل، به حول و قوهى الهى تودهنى خواهند خورد.
44- اينها نه اسلام را شناختند، نه اين ملت را شناختند، نه اين انقلاب را شناختند، نه امام راحل عظيمالشأن ما را شناختند؛ نميدانند با كى طرف شدهاند.
45-. جوانهاى ما جوانهائى هستند كه به معناى حقيقى كلمه از عمق جانشان تلاش ميكنند براى سعادت؛ سعادتى كه در اسلام هست.
46- ما درخواستمان از مردم و از دانشجوها اين است: در اين قضاياى اهانت به امام راحل (رضوان اللَّه عليه)، آرامششان را حفظ كنند. همه كار با آرامش.
47-اينها كسانى نيستند كه ريشهاى داشته باشند، بتوانند بمانند، بتوانند در مقابل عظمت اين ملت و عظمت اين انقلاب، مقاومت كنند.
48-. اگر يك وقتى لازم بشود، خود مسئولين،آنچه كه وظيفهشان باشد، انجام ميدهند.
49- دانشجوها موظفند در محيط دانشگاه، افرادى را كه منشأ فسادند، اينها و ارتباطات و جهتگيرى اينها بشناسند و ديگران را آگاه كنند.اين خودش يك تبليغ درست و صحيحى است.
50- در سطح جامعه، تشنج، اغتشاش، درگيرى مصلحت نيست؛ دشمن ميخواهد جامعه آرام نباشد.مردم ناراحت بشوند، كلافه بشوند، عصبانى بشوند؛ ما اين را نميخواهيم.
بدانيد جوانان عزيز! به فضل الهى خواهيد ديد كه «و امّا ما ينفع النّاس فيمكث فى الارض»، اين بناى استوار كه هندسهى آن الهى است، بناى آن هم با دست يك مرد الهى است، بقاء آن هم با ارادهى اين ملت عظيم و با ايمان اين ملت عظيم است، استوار خواهد ماند و انشاءاللَّه اين درخت روزبهروز ريشهدارتر خواهد شد و خواهيد ديد كه اين مخالفان، اين كسانى كه با اين بنا، با اين حق و حقيقت مخالفت ميكنند، «فامّا الزّبد فيذهب جفاء و امّا ما ينفع النّاس فيمكث فى الارض» «اينها در مقابل چشم شما انشاءاللَّه نابود خواهند بود.